مرثیه ای برای یک رویا

تولد

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۱۴-۰۳-۱۳۸۹

تولدم بود. نگار به من هدیه داد. یک نقاشی. اینم نقاشیش:

دبی

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۱۳-۰۳-۱۳۸۹

رفتم دبی. برای گرفتن ویزای آمریکا. ویزا رو گرفتم. ولی توی زندگیم اینقدر …. بگذریم. ننوشتنم بهتر از ۱۰۰ هزار صفحه نوشتنه.
برای این پست کامنتی نگذارید. نیاز به فکر کردن دارم.

رسالت سوسک

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۳۰-۰۲-۱۳۸۹

واقعا عجیبه. همیشه فکر می‌کردم خدا سوسک رو برای چی آفریده. دروز فهمیدم رسالت سوسک چیه.
ماجرا از اینجا شروع می‌شه که خونه مادرم من ۳۰ سال ساخته. ۱ سالی می‌شه که خونه‌شون سوسک زیاد شده بود. مثلا وقتی توی چاه توالت نفت ریخت ۱۰۰ تا سوسک مرده توی توالت پیدا شد. خلاصه پریروز یک سمپاش آوردند و گفتن سمپاشی کن. وقتی سمپاش سم رو تو سوراخ توالت زد، چشم‌تون روز بد نبینه. مثل فیلمهای سینمائی ۱۰۰۰۰ تا سوسک از تمام درزهای ساختمان زد بیرون. به طوریکه همه از خونه به بیرون فرار می‌کنند. این موضوع خیلی عجیب بود. حتب برای سمپاش. خونه در تصرف سوسکها بود. تا اینکه سمپاش رفت داخل خونه و با ۵ کیلو سم تمام سوسکها را کشت. بعد از این موضوع گفتیم یک موزائیک از چاه که در پذیرائی ساختمان بود برداریم و چاه را سمپاشی کنیم. اینجا بود که یک چاه کن آوردیم. چاه کن تا نزدیک چاه شد ناگهان پرید عقب. داد زد این چاه همین الانه که بریزه. گفتیم چی می‌گه. گفت نگاه کنید. به خودش یه طناب بست و رفت روی موزائیکها و با یک ضربه یه کم قوی ناگهای چاه دهن وا کرد. همه ماها همینطور مونده بودیم. بعدش گفت که مگه نمی‌دونید وقتی تو خونه‌ای سوسک زیاد می‌شه یعنی چاهش داره می‌ریزه. من وقتی این صحنه رو دیدم مونده بودم. این چاه دقیقا نقطه‌ای بود که دختر من و خواهرزاده‌هام روی اونجا بدو بدو می‌کردند. فکرش رو بکنید. اگر چاه می‌ریخت ….. وحشتناکه. یعنی سوسکها خبر این خطر را می‌دهند. اگر سوسکها نمی‌ریختند بیرون نمی‌دونم چی می‌شد و شاید نمی‌خوام فکر کنم که چی می‌شد. همه گفتند یه چیزی قربونی کنید..

باز هم تقلب

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۱-۰۲-۱۳۸۹

با اینکه اصلا حسی برای نوشتن ندارم ولی یه موضوع جالب بود که گفتم بگم. البته ببخشید لفظ بد تقلب را عنوان می‌کنم.
تو یه دانشگاه داشتم امتحان می‌گرفتم، دیدم یکی تو برگه‌اش خم شد. فهمیدم داره تقلب می‌کنه. رفتم جلو. دیدم یک گوشه کوچک از برگه تقلب زده بیرون. برگه تقلب را گرفتم و گفتم ادامشو بنویس. یه دفعه یه حسی بهم گفت برگشو بگیر چون باقی دانشجویان شکایت می‌کنند. آقا من بهش گفتم برگه را بده. البته به نوعی از زیر دستش کشیدم. یک دفعه یک دسته برگه تقلب از زیر برگه امتحانیش ریخت بیرون؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

احساس آرامش

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۱۸-۰۲-۱۳۸۹

نمی‌دونم چرا. ولی احساس آرامش می‌کنم. چند روزه زندگی خیلی آرومه و من دارم لذت می‌برم. بخاطر همینه که اصلا پست نمی‌ذارم. چقدر خوبه آرامش. خیلی نرمه. مثل ابر می‌مونه.

عمو فرزاد

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۲-۰۱-۱۳۸۹

سر کلاس مبانی برق در دانشکده صنایع و مکانیک درس مبانی برق بودم. داشتم می گفتم که دانشگاه مکانی برای حل مشکلات صنعت است و مسخره است که در دانشگاه بنشینیم و درس بدهیم و کار استاد پژوهش است نه درس دادن. کمی هم باید درس بدهد. ولی اینجا تبدیل به یک مدرسه بزرگ شده است و البته تمامی دانشگاه های ایران اینگونه است. با تعاریفی که از دانشگاه های خارج کشور می شنویم واقعا اینجا یک دبستان بزرگ یا حتی یک پیش دبستانی بزرگ است. یکی از دانشجویان گفت پس ما بعد از این به شما می گوئیم خاله فرزاد. گفتم نه. باید بگی عمو فرزاد. دیدم راست می گه.

صفات خوب

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۱۵-۰۱-۱۳۸۹

سر کلاس اندازه‌گیری رفته بودم. داشتم درس می‌دادم. بحث سمبل کردن افتاد جلو. یکی گفت که دکتر بیاگوئی ۳ ساعت کامل درس می‌دهد و ۱ ساعت هم اضافه می‌ماند تا اگر دانشجوئی سؤال داشت جواب آنرا هم بدهد. ولی شما فقط سمبل می‌کنید.
به ذهنم رسید این پست را بنویسم که از همه بخواهم فقط صفات خوب اساتیدی که می‌شناسید را بگوئید. فقط صفات خوب. تا سرلوحه کارهای من در حین استادی باشد. دقت کنید فقط صفات خوب و اگر می‌توانید با اسم. اگر صفات بد را بنویسید تأئید نمی‌کنم.
ممنون

فال حافظ

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۴-۰۱-۱۳۸۹

رفته بودم شمال. برای همه فال گرفتیم و توضیح دادیم. فال منم این بود:

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز—–چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی—–که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل—–که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق—–به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر—–در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی—–که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق—–نوای بانگ غزل‌های حافظ از شیراز

ولی زیباست. برای دین شعرهای حافظ اینجا کلیک کنید
برای دین شعرهای تمامی شاعران قدیمی اینجا کلیک کنید
شعرهای تمامی شاعران نو اینجا کلیک کنید

تعطیلات و یافتم

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۷-۱۲-۱۳۸۸

از روز سه‌شنبه ۲۵ اسفند تعطیلات من شروع شد. یه چیز جالب فهمیدم.
کلاس گیتارم رو اصلا وقت نمی‌کردم که تمرین کنم. ولی وقت شد و دارم تمرین می‌کنم.
سایتم رو باید درست می‌کردم و وقت نمی‌کردم. ولی وقت شد.
انگلیسی باید می‌خوندم ولی وقت نمی‌شد. ولی داره وقت می‌شه.
شعر هم خوندم.
کلی دارم حال می‌کنم.
کاش همیشه تعطیل بود. چه حالی می‌داد.

درخت

دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۳-۱۲-۱۳۸۸

تو تفرش اومدند سر کلاس و گفتند استاد همه دارند درخت می‌کارند. شما چی؟
گفتم باشه. منم میام. رفتم درخت کاشتم. اینم عکسش.
از همین جا اعلام می‌کنم که من این درخت را دوست دارم و خواهش می‌کنم کسی بهش آزار نرسونه.