<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>مرثیه ای برای یک رویا</title>
	<atom:link href="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress</link>
	<description>دانشجويي كه دكتري شد (ياد عزيزنسين بخير)</description>
	<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 13:33:43 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>خنده</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=655</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=655#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 13:31:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=655</guid>
		<description><![CDATA[مدتهاست که من به همه گفته‌ام بحث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی و &#8230; ممنوع. از هوا و&#8230; بگید. ولی جدیدا به یک طرح بهتری دست پیدا کرده‌ام. اونم اینه که هر بحثی مجازه به شرطی که در هر ۳۰ ثانیه همه رو به خنده وا بداره. یعنی اگر بحث کمی جدی شد غدقنه. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتهاست که من به همه گفته‌ام بحث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی و &#8230; ممنوع. از هوا و&#8230; بگید. ولی جدیدا به یک طرح بهتری دست پیدا کرده‌ام. اونم اینه که هر بحثی مجازه به شرطی که در هر ۳۰ ثانیه همه رو به خنده وا بداره. یعنی اگر بحث کمی جدی شد غدقنه. فقط خنده. فقط.</p>
<p>خودم هم داشتم وبلاگو می‌خوندم، دیدم که چند پست آخرش خیلی جدیه. به خاطر همین گفتم اینو بنویسم که همه بدونن که ثریپ وبلاگ بعد از این خنده خواهد بود. فقط خنده. اصلا من نمی‌دونم وقتی اینهمه موضوع برای خندیدن هست چرا باید بشنیم و حرفهای جدی بزنیم. اصلا از حرف جدی چی در میاد. حداقل خنده برای تمدد اعصاب خوبه. ما که راهمونو انتخاب کردیم.</p>
<p>من از اینجا اعلام می‌کنم که هر که ۱ ساعت از زدگیش گذشت و در این ۱ ساعت نخندیده اون ۱ ساعت از زندگیش رو بیهوده گذرنده. ۱۰۰ تا دلیل برای این حرفم دارم که یکیش اینه که من می‌گم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=655</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ایمیل برای نگار</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=652</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=652#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 16:00:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=652</guid>
		<description><![CDATA[خواستم برای نگار ایمیل درست کنم. توی جی‌میل یکی درست کردم. negar.razavi2003@gmail.com. بعدش اومدم توی یاهو باز کنم. وقتی تاریخ تولد نگار رو وارد کردم دیدم که یک پیغام داد شما بخاطر اینکه زیر ۱۸ سال هستید اجازه ندارید ایمیل باز کنید. اگر می‌خواهید، به والدینتون بگید که یک ایمیل در یاهو باز کنند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خواستم برای نگار ایمیل درست کنم. توی جی‌میل یکی درست کردم. negar.razavi2003@gmail.com. بعدش اومدم توی یاهو باز کنم. وقتی تاریخ تولد نگار رو وارد کردم دیدم که یک پیغام داد شما بخاطر اینکه زیر ۱۸ سال هستید اجازه ندارید ایمیل باز کنید. اگر می‌خواهید، به والدینتون بگید که یک ایمیل در یاهو باز کنند و ایمیل شما تحت نظر آنها باز می‌شه؟؟؟!!!!!! خیلی عجیب بود و جالب.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=652</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>زیباترین جمله‌ای که خواندم</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=649</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=649#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 15:54:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=649</guid>
		<description><![CDATA[خیلی زیبا بود. خیلی. وقتی ایملی رو باز کردم و اینو خودندم:
برای پخته شدن کافی است که هنگام عصبانیت از کوره در نروید
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی زیبا بود. خیلی. وقتی ایملی رو باز کردم و اینو خودندم:</p>
<p><em><strong>برای پخته شدن کافی است که هنگام عصبانیت از کوره در نروید</strong></em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=649</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>لاس وگاس</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=647</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=647#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Jul 2010 10:36:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=647</guid>
		<description><![CDATA[مقاله دادیم برای لاس وگاس. با وحید خورانی و احسان غنچه. من که کلیرنسم دیر اومد. وحید هم نتونست بره. موند احسان که مشکل ویزا نداشت که رفت. حالا کلی عکس گرفته. ۳ تا از عکسا جالبن. چون منم توشونم. ایناها:



]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مقاله دادیم برای لاس وگاس. با وحید خورانی و احسان غنچه. من که کلیرنسم دیر اومد. وحید هم نتونست بره. موند احسان که مشکل ویزا نداشت که رفت. حالا کلی عکس گرفته. ۳ تا از عکسا جالبن. چون منم توشونم. ایناها:<br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/las01.jpg" alt="" width="400"></center><br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/las02.jpg" alt="" width="400"></center><br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/las03.jpg" alt="" width="400"></center></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=647</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تکرار خاطره</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=637</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=637#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 09:41:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=637</guid>
		<description><![CDATA[صبح امروز (یکشنیه) راه افتادم که برم دانشگاه آزاد. خانمم گفت نرو. گفتم می‌رم چون خیلی کار دارم. به برادران نجفی زنگ زدم. با دانشگاه آزاد چک کردم. یعنی به تلفنش زنگ زدم. گفت دانشگاه تعطیله. ولی خب، مهم نبود. چون هر وقت دانشگاه تعطیل بود، منو راه می‌دادند. ما هم می‌رفتیم کارمون رو انجام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبح امروز (یکشنیه) راه افتادم که برم دانشگاه آزاد. خانمم گفت نرو. گفتم می‌رم چون خیلی کار دارم. به برادران نجفی زنگ زدم. با دانشگاه آزاد چک کردم. یعنی به تلفنش زنگ زدم. گفت دانشگاه تعطیله. ولی خب، مهم نبود. چون هر وقت دانشگاه تعطیل بود، منو راه می‌دادند. ما هم می‌رفتیم کارمون رو انجام می‌دادیم. از اتفاق من صبحانه هم نخورده بودم. خلاصه با لپ‌تاپ و برادران نجفی رفتیم تو راه یه شیر پاکتی با ۲ تا نون لواش و پنیر خریدیمو رفتیم دانشگاه البته با آژانس. خلاصه رسیدیم دم دانشگاه گفتند دانشگاه تعطیله. گفتم می‌دونم. ولی می‌خواهیم بریم کار داریم. به من گفتند که در دانشکده‌ها هم بسته هست!!!!! خلاصه جالب بود. من هم چون به خانمم گفته بودم که میرم دانشگاه و اگر دست از پا درازتر بر می‌گشتم کلی ضایع می شد، تصمیم گرفتم برم فدک. با برادران نجفی رفتم فدک. کلی کارهای تحقیقاتی کردیم و صبحانه کاملی خوردیم. اینم عکساش:<br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/fadak01.jpg" alt="" width="400"></center><br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/fadak02.jpg" alt="" width="400"></center><br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/fadak03.jpg" alt="" width="400"></center></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=637</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ورقه‌ها</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=635</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=635#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 13:52:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=635</guid>
		<description><![CDATA[تا الان ۸ ساعت است که ایمیلهای دانشجویان بالغ بر ۲۵۰ ایمیل را جواب دادم و برگه‌ها را چک کردم. پدرم درآمد. امیدوارم دانشجویان قبول کنند که حق همه را داده‌ام.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تا الان ۸ ساعت است که ایمیلهای دانشجویان بالغ بر ۲۵۰ ایمیل را جواب دادم و برگه‌ها را چک کردم. پدرم درآمد. امیدوارم دانشجویان قبول کنند که حق همه را داده‌ام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=635</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ایکاش</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=633</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=633#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 13:19:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=633</guid>
		<description><![CDATA[ای کاش می‌توانستم
یک لحظه می‌توانستم ای کاش
بر شانه‌های خود بنشانم
این خلقِ بی‌شمار را،
گرد حباب  خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می‌توانستم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش می‌توانستم<br />
یک لحظه می‌توانستم ای کاش<br />
بر شانه‌های خود بنشانم<br />
این خلقِ بی‌شمار را،<br />
گرد حباب  خاک بگردانم<br />
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست<br />
و باورم کنند.<br />
ای کاش<br />
می‌توانستم!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=633</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تغییر</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=629</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=629#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 05:17:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=629</guid>
		<description><![CDATA[یادمه تو یه فیلم می‌گفت خوبه که از این خاکستری که در اثر آتیشی است که به جانم افتاده است یک ققنوس به دنیا آید.
جالبه که تقریبا ۹۹% آدمها به من میگن که می‌خوای طریقه نمره دادن را عوض کنید. نه. من در درس دادن به ۳ قانون نوشته شده در وبلاگ قدیمیم که مال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادمه تو یه فیلم می‌گفت خوبه که از این خاکستری که در اثر آتیشی است که به جانم افتاده است یک ققنوس به دنیا آید.<br />
جالبه که تقریبا ۹۹% آدمها به من میگن که می‌خوای طریقه نمره دادن را عوض کنید. نه. من در درس دادن به ۳ قانون نوشته شده در وبلاگ قدیمیم که مال مرداد ۱۳۸۷ است پایبندم. اینم لینکش <a href="http://farzadrazavi.peyghamak.com/guest.aspx">اینجا</a> کلیک کنید. معدل حداقل ۱۶، حداکثر ۲۰% افتاده و حداقل ۲۰% بیست. البته از ترم بعد میانگین روی ۱۵ قرار می‌گیرد و روی این عدد ثابت خواهد ماند.<br />
تغییری که من می‌گویم در دید من نسبت به آدمها است. من تا الآن برای خودم خیلی ارزش قائل بودم. خیلی. به همین خاطر برای دیگران هم ارزش قائل بودم. مشکل اصلی من اینه که دارم از درون می‌ترکم. می‌شکنم. من تو زندگیم همیشه سردرگم بودم. همیشه. ولی الآن بدتر از همیشه شده. به همین خاطر دست به کارهائی می‌زنم که وقتی ۱ ساعت بعد بهش فکر می‌کنم خیلی ناراحت می‌شم. خیلی. بگذریم. کسی نتونست کمکم کنه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=629</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عوض شدم</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=627</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=627#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Jun 2010 04:57:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=627</guid>
		<description><![CDATA[خیلی عوض شدم. دقیقا احساس کردم. از ۱ ماه پیش یک سری تغییراتی در ساختار ذهنی‌ام ایجاد شده که خودم هم دوستش ندارم. ولی داره اتفاق می‌افته. نمی‌دونم چی بگم. خیلی وحشتناکه. امیدوارم آخرش خوب بشه. چون ممکنه خیلی‌ها ضرر کنند. یه راهنمائی بکنید ببینیم چی می‌شه.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی عوض شدم. دقیقا احساس کردم. از ۱ ماه پیش یک سری تغییراتی در ساختار ذهنی‌ام ایجاد شده که خودم هم دوستش ندارم. ولی داره اتفاق می‌افته. نمی‌دونم چی بگم. خیلی وحشتناکه. امیدوارم آخرش خوب بشه. چون ممکنه خیلی‌ها ضرر کنند. یه راهنمائی بکنید ببینیم چی می‌شه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=627</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تولد دوباره</title>
		<link>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=622</link>
		<comments>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=622#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jun 2010 08:25:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرزاد</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?p=622</guid>
		<description><![CDATA[رو بچه‌های دانشگاه آزاد یک کیک برام گرفتند و در بوستان نمی‌دونم اسمش چیه در صحن دانشگاه با هم خوردیمش. اینم عکسش:

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رو بچه‌های دانشگاه آزاد یک کیک برام گرفتند و در بوستان نمی‌دونم اسمش چیه در صحن دانشگاه با هم خوردیمش. اینم عکسش:<br />
<center><img src="http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/files/other_files/Jaleb/tavallod02.jpg" alt="" width="400"></center></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.farzadrazavi.com/farzadrazavi/wordpress/?feed=rss2&amp;p=622</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
