مرثیه ای برای یک رویا » فیلم و کتاب

رازهائی در مورد زنان

دسته : (فيلم و كتاب, كتاب) توسط فرزاد در ۳۰-۰۷-۱۳۸۸

این کتاب رو یکی از دانشجویانم به من داد. من که نفهمیدم چرا اینکارو کرد. کتاب جالبی بود. نکاتشو می نویسم که با هم بحث و جدل کنیم. این پست تا انتهای کتاب اولین پست می‌مونه.

دل‌شکسته

دسته : (فيلم, فيلم و كتاب) توسط فرزاد در ۰۳-۰۷-۱۳۸۸

جالبه. تقابل دو فرهنگ. اصولا همین درسته. خیلی زیباست. تقابل زندگی سنتی و مدرن. واقعا زیبا بود. داستانهائی با تم عاشقی همیشه زیباست. مثل تایتانیک. واقعا لذت بردم. مفاهیمی زیبا رو با تم عاشقی چنان زیبا منتقل می‌کنه. راستی نگار بار دهمه که هنوز داره می‌بینه. منم همینطور.
بهترین بازی برای بیتا بادران و بعد شهاب حسینی.

مطالعه

دسته : (عمومی, فيلم و كتاب, كتاب) توسط فرزاد در ۲۵-۰۲-۱۳۸۸

خدا رو شکر. با امروز دومین روزی هست که بعد از مدتها تونستم شعری بخونم. کتابی بخونم. کلی حال کردم. شعر شهر سنگستان رو خوندم. یادم اومد. خیلی عجیب بود. یادم اومد که وقتی خیلی کوچیک بودم حدودا ۱۵ سال، اینو خونده بودم. بعدش شعرهای دیگر شاملو رو خوندم. باز یادم اومد که دائی من چقدر شاملو می‌خوند و من وقتی ۱۵ سالم بود چقدر شاملو رو دوست داشتم و شعرشاو می‌خوندم. “سیاه همچون اعماق آفریفای خودم”. یاد مولانا خوندم اونیکی دائیم افتادم. “یار مرا غار مرا عشق چگرخوار مرا….” و چقدر زیبا بود. یادم آمد چقدر مطالعه می‌کردم، کتاب بربادرفته(۱۰ بار)، دزیره(۳ بار)، غرور و تعصب، همای و همایون، لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر (وااای، خیلی زیبا بود)، گوسفندی که گرگ شد (یا عزیز نسین به‌حیر) و صدها کتاب دیگر. چی شد. چرا دیگه ادامه پیدا نکرد. متعجبم. شروع کنار گذاشتن مطالعه، آغاز دانشگاه بود. یعنی دانشگاه شروع قهقرائی زندگی بود؟ این بوی بدی میده.شاید روم نمی‌شه بگم. شاید باید قبول کردن که غرق شدن در مسائل مادی، پروژه‌ها، دکتری و زندگی منو از بین برد. ولی همیشه وقتی شعری می‌حوندم کلی حال می‌کنم. کلی. حالا باید معتقد بود که “هر کسی کو باز ماند از اصل خویش …”

امروز خیلی خوشحالم. خیلی. که تونستم دوباره شروع کنم. کلی شعر خوندم. کتاب ذن رو نگاه کردم و خوندم. ادامه می‌دم…

۲۱

دسته : (عمومی, فيلم, فيلم و كتاب) توسط فرزاد در ۱۶-۰۶-۱۳۸۷

  • فیلم خیلی جالبی بود. بسیار زیبا طراحی شده بود.
  • بسیار واقعی و خطرناک.
  • آسانی وارد شدن در دنیای خطرناک پول در آوردن به کمک استعدادهای ریاضی برای افرا با استعداد و قرار گرفتن در مقابل غولهای عجیبی که برای جلوگیری از آنها وجود دارد.
  • ندانستن قوانین بازی تا آخر و از دست دادن همه چیز به خاطر ندانستن قوانین بازی.
  • آنچه آخر می‌ماند خرابی همه چیز و دنیای تجربه برای شروع مجدد یک دنیای ساده.
  • فقط یک فرق وجود دارد. تو از دیگران بیشتر می‌دانی در این مورد.
  • من تجریه‌ای تقریبا مشابه داشتم. شاید مثل او …
  • همراهان: —-
  • هنرپیشه‌هائی که بازیشان را دوست دارم: Kevin Spacey و Jim Sturgess.

کتاب غورباقه‌ات را قورت بده:

دسته : (عمومی, فيلم و كتاب, كتاب) توسط فرزاد در ۲۸-۰۴-۱۳۸۷

  • یک اصل مهم، همیشه کاری را انجام بده که مهمتر و سخت‌تر از همه است.

کتاب ذن:

دسته : (عمومی, فيلم و كتاب, كتاب) توسط فرزاد در ۲۸-۰۴-۱۳۸۷

  • دو نکته خیلی جالب بود: اول اینکه کتابی به این وزینی توسط یک ایرانی در ایران در سال ۱۳۵۲ نوشته شده است، در مورد علمی که در دنیا جدید است. چه مشاهیری که ما داشتیم، دوم اینکه چقدر زیباست که انسان در ابتدا فکر کند که مشکلاتش خاص هستند، ولی با کمی مطالعه می‌فهمیم که خیلی‌ها این مشکلات را دارند. خیلی جالبه.
  • واقعا چه جملاتی، واقعا آدم مست می‌شود.
  • ذن نه یک مکتب است و نه یک فلسفه، بلکه راهی است به رهائی، راهی برای رها کردن خویش از همه نقابها و نقشهائی که به اشتباه برای شخصیت واقعی خود در اجتماع به وجود آورده‌ایم. هدف ذن گشودن یک چشم سوم است، چشم درون یا اشراقی که قشر الفاظ را شکافته و یگانگی و تجزیه‌ناپذیری فرد و جهان را نمایان می‌کند.
  • ذن شبیه این است که شما دنبال عینکی بگردید که روی بینی‌تان قرار دارد یا در جستجوی گاوی باشید که بر پشت آن سوار هستید.
  • ذن نمایش درون است، نمایش کشف آن چیزی است که ما در زیر ماسکی که آن را شخصیت می‌نامیم پنهان کرده‌ایم.
  • هدف ذن نشان دادن صورتکی است که می‌پنداریم شخصیت واقعی ما است.
  • زیر تضادها دریائی از آرامش وجود دارد که در آن همه چیز برتر از تضاد می‌باشد.
  • هنگامیکه که ذن را مطالعه می‌کنیم کوه دیگر کوه نیست و رود دیگر رود نیست. اما وقتی مطالعه ذن کامل شد کوه بار دیگر کوه و رورد بار دیگر رود خواهد بود.
  • هیچ مشکلی در راه بزرگ وجود ندارد، اما از انتخاب احتراز کنید
  • تنها هنگامی که نه دوست داشته باشی و نه متنفر باشی “آن” به وضوح کامل آشکار می‌شود.
  • اگر می‌خواهید آن راه بزرگ را بدست آورید نه ضد و نه در جهت چیزی باشید.
  • درگیری با اشتیاق و بیزاری، این بیماری ذهن است.
  • ناآگاهی به مفهوم عمیق چیزها، آرامش ذهن را بر هم می‌زند.
  • در آن حالت بیان واژه‌ها، نه غیرممکن بلکه غیرلازم می‌شود.
  • اگر ذهن آرام باشد، اوهام بخودی خود ناپدید می‌گردند.
  • رکود، در مرحله توقف فعالیت، خود حالتی از فعالیت است.
  • اگر یگانگی طریقت بزرگ را کاملا درک نکنیم، فعالیت و رکود، هر دو باعث ناکامی‌اند.
  • در زندگی باید به این نتیجه برسیم که هیچ چیزی دارای خود واقعی نیست. بدین معنی که این، این نیست مگر اینکه آن وجود داشته باشد و فقط هنگامی هر دو یکی هستندکه در واقع دو نا باشند.
  • فعالیت ما هنگام بازی شطرنج یک فعالیت وافعی نیست، زیرا هنگامیکه مغلوب می‌شویم چهره و صدای حریف به نطرمان نفرت‌آور می‌آید.
  • اگر خود را از پدیده آزاد کنید، همه‌چیز از دست می‌رود: اگر از نظریه پوچی پیوری کنید از بیخود بودن چیزها روگردان شده‌اید.
  • اگر فقثط یک لحظه به درون بنگریم از تهیت چیزها سبقت جسته‌ایم.
  • اگر روزی به این نتیجه رسیده‌ایم که هیچ چیز واقعی نیست، همه‌جا خانه ماست و هر لحظه از زمان، گذشته و حال، تبدیل به حال کی‌شود.
  • بدنبال حقیقت نباشید و از اوهام و پندارهای خود دوری نجوئید.
  • دوگانگی از وحدت برمی‌خیزد اما به این یگانگی نیز وابسته نباشید.
  • هنگامی که ذهن یکی است هیچ اتفاقی نمی‌افتد و چیزی در جهان مقصر نیست.
  • حادثه دردسری است که به خوبی درک می‌شود. دردسر حادثه‌ای است که اشتباها مورد توجه قرار گرفته است.
  • اگر چیزها قابل سرزنش باشند، از موجودیت خود باز می‌ایستند و اگر اتفاقی نیافتد، هیچ اندیشه‌ای وجود نخواهد داشت.
  • هنگامی که در مورد چیزها قضاوت نکنیم، خود نیز مورد قضاوت قرار نخواهیم گرفت.
  • هنگامی که اشیاء از موجودیت باز می‌مانند، ذهن آنرا دنبال می‌کند. وقتی اندیشه محو می‌گردد، اشیاء آنرا دنبال می‌کنند.
  • کوشش در راه رسیدن به حقیقت و آزاد شدن از اوهام، دروغ و سفسطه‌ای بیش نیست.
  • هنوز در حال خواندن کتاب هستم. البته اون کتاب رو عوض کردم و یکی دیگه به همون نام شروع کردم

کتاب چراغ دل زنت را روشن کن:

دسته : (عمومی, فيلم و كتاب, كتاب) توسط فرزاد در ۲۸-۰۴-۱۳۸۷

  • بعضی وقتها آدم فکر می‌کند اگر ظرف مقابل ما دقیقا همانطوری بشود که ما می‌خواهیم، چه می‌شود. ولی با یک فکر کوچک می‌توان فهمید که رابطه از هم می‌پاشد. در واقع یکی از دلایل باقی ماندن رابطه‌ها بین زن و شوهر همان تفاوتهائی است که میان آنها است. اگر هر دو نفر یک جور باشند به سرعت رابطه از بین می‌رود. در واقع اگر دو ایده با هم یکی باشد، وجود یکی از آنها اضافه است.
  • مردی که زنی همراه دارد همواره از کسی که تنهاست بیشتر از فهم و درک زندگی برخوردار است.
  • هنوز در حال خواندن کتاب هستم.

فیلم Stranger Than Fiction:

دسته : (عمومی, فيلم, فيلم و كتاب) توسط فرزاد در ۱۹-۰۴-۱۳۸۷

  • Fanttttttttttttaaaaaaaaaastic. داستانی با اینهمه موضوع، تخیلی، تراژدی، اکشن و هزار خاصیت دیگه. واقعا زیبا بود. هیچ چیز نبود جز روح جاری شونده در داستان.
  • قلب تپنده داستان همجون پتکی بر سر بیننده می‌کوبد تا آنچه که خود نمیدانیم و برای دانستنش جان میدهیم را بیابیم و در انتها به زیبائی آن قبول مرگ کنیم.
  • زیباترین بازی برای خانم Eiffe با لهچه بسیار زیبای انگلیسی و مرموز. واقعا زیبا بود. بالاتر از تصور بود. بسیار زیبا بازی کرده بود.
  • طنین تکراری زندگی یکنواخت رو که با عشق دگرگون می‌شه رو چنان زیبا نشان داد که انگار کل داستان تازه بود. آفرین.
  • همه چیز تکراری بود ولی با خاصیت تازگی برای هر لحظه‌اش.
  • چقدر زیبا با داستان واقعی هماهنگ شد و قبول کرد که برای باقی ماندن ارزش داستان باید مرد. نمی‌دونم چی بگم.
  • همراهان: —-.
  • هنرپیشه‌هائی که من بازیشان دوستشان دارم: Emma Thompson, Maggie Gyllenhaal.

۱۳ Going On 30

دسته : (عمومی, فيلم, فيلم و كتاب) توسط فرزاد در ۱۷-۰۴-۱۳۸۷

  • زندگی که الان در اون هستیم بوی همون تعفنی رو می‌ده که وقتی بچه بودیم فکر می‌کردیم زندگی‌های دیگرون می‌ده. فقط یه فرق داره، چون کم کم وارد این تعفن شدیم نمی‌فهمیم. ماجرای همون کسی که مدتها تو فاضلاب کار می‌کرد، وقتی وارد بازار عطارها شد از حال رفت. به کجا داریم می‌ریم؟
  • معصومیت درونی، گرانقیمت‌ترین گنجینه‌ای هستش که ما به بهای بدل می‌فروشیمش. کاش می‌توانستم بر شانه‌های خود بنشانم این خلق بی‌شمار را گرد حباب خاک بگردانم تا ببینند که خوردشان کجاست و …
  • یه نکته جالب. دیدن این فیلم مصادف شد با پخش یکی از سریالهای ایرانی. واقعا استرس مرگبار این سریال ایرانی (به نظر من نوعی مازوخیسم، راشیتسم، افتضاحیمیسم و هزار ایسم دیگه که در سریالها است) باعث شد که یک فیلم دیگه هم ببینم. حالا می‌خوام یه فیلم انتخاب کنم.
  • هنوز که هنوزه آهنگهای قدیمی مانند آهنگ مایکل جکسون (رقص مردگان) طرفداران زیادی دارد و همچنان پر هیجان.
  • همراهان: —-.
  • هنرپیشه‌هائی که من بازیشان دوستشان دارم: Mark Ruffalo.

فیلم مجنون لیلی:

دسته : (عمومی, فيلم, فيلم و كتاب) توسط فرزاد در ۲۸-۰۱-۱۳۸۷

  • یک داستانی در مورد اینکه Valentine’s Day در اصل مال ما ایرانی‌ها است.
  • از حق نگذریم قسمت قطار هیجان جالبی داشت.
  • هنرپیشه‌ها خیلی زود زود عوض می‌شدند، انگار اصرار داشت از همه استفاده کنه. همین که مجمدرضا گلزار در تبلیغش هست ولی در فیلم کمی.
  • فیلم فقط کمی سرگرم‌کننده و بدون مفاهیمی که آدم دنبالشه بود.
  • همراهان: آقای علی پنداشته.
  • هنرپیشه‌هائی که من بازیشان دوستشان دارم: محمدرضا گلزار.