مرثیه ای برای یک رویا » روانشناسی

ما ایرانی‌ها

دسته : (روانشناسي, علوم برتر) توسط فرزاد در ۲۳-۰۵-۱۳۸۸

من یک بحث مهم می‌کنم تو وبلاگم. باور کنید اینکه می‌گم خودم هم نمی‌دونم چی درسته واقعیه. من فقط احساساتمو می‌نویسم. می‌دونم خیلی‌هاش غلطه. اصلا قابل استناد نیست. من اصلا نمی‌خوام نظرتونو عوض کنید در مورد طریقه جواب دادن. ولی دوست دارم احساساتتنو بنویسید. خواهشا تحلیل نکنید. فقط احساستون. اینکه روش و نکته‌ای که من می‌گم درسته یا غلطه اصلا مهم نیست. باور کنید. اصلا به همین نوشته‌ای که می‌نویسم هم اعتقاد ندارم. اصلا در مورد همه اینائی که الان نوشتم حس بدی پیدا کردم. راستشو بخواهید یه کم که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که هر چی می‌گم درسته. البته کمی مشکوکم. راستش اصلا خودمم نفهمیدم چی شد. ما ایرانی‌ها دو خاصیت مهم داریم. یکی اینکه فکر می‌کنیم فقط خودمون می‌فهمیم و باقی نمی‌فهمند. دوم اینکه فکر می‌کنیم همه نفهمند و فقط ما می‌فهمیم. مطمئن باشید اولی با دومی فرق داره. البته اینو فقط من می‌فهمم و هیچ‌کس نمی‌فهمه. اصلا خسته شدم. این کی‌برد هم که هر چی دلش می‌خواد می‌نویسه. ولم کن دیگه.

احساس درماندگی

دسته : (ادبيات, روانشناسي, سخنان جالب, علوم برتر, عمومی) توسط فرزاد در ۲۸-۰۴-۱۳۸۷

احساس درماندگی ناشی از آن است که بین خود و خدا فاصله حس می‌کنید.

باز هم عجیبه

دسته : (دخترم, روانشناسي, زندگي, عمومی) توسط فرزاد در ۰۴-۰۸-۱۳۸۶

البته بعد از مدتی می‌نویسم. ولی مهم اینه که می‌نویسم. فکر کنم شما هم فهمیدید سرعت تایپم خوب شده. حالا بریم سر اصل مطلب. واقها جالبه. من هر چیزی رو توضیح می‌دم این دختر ۴/۵ ساله من گوش می‌کنه. هر چی رو با زور می‌گم گوش نمی‌کنه. نکته جدیدی که فهمیدم اینه که باید مطلب کامل و با حوصله باشه. مثلا زیاد جلوی تلویزیون می‌ایستاد. هر چی براش می‌گفتم که چشت خراب می‌شه به خرجش نرفت. تا اینکه بک روز صداش کردم و بطور کامل چشم رو براش کشیدم و تو.ضیح دادم که شبکیه چیه و عنبیه چیه. بعد براش توضیح دادم که اگر نزدیک تلویزیون بشه چی می‌شه. بعد از اون انگار یه چیزی فهمیده باشه دیگه کلی رعایت می‌کنه. باز هم تعجب کردم.

وبلاگ‌نویسی یا تخلیه درون یا ارضاء شدن روانی

دسته : (روانشناسي, علوم برتر, عمومی) توسط فرزاد در ۲۷-۰۷-۱۳۸۵

ایندفعه یه فکر جالبی به سرم زد. چرا وبلاگ می‌نویسیم. نمی‌خوام بشم روان‌شناس محله. ولی جالبه که یه موضوعی رو بگم. چقدر به ماجرائی مثل ماجرای زیر برخورد کردید:

از کسی یا چیزی خیلی عصبانی هستید. کمی هم ته دله‌تون (نه خیلی ته ته) احساس گناه می‌کنید. کاری رو اشتباه انجام داده‌اید یا حرف مدیری رو گوش نکردید. یه کسی رو گیر می‌ارید. شروع می کنید از خودتون تعریف کردن. که من ال کردم و بل کردم. اون آدمه هم از شما تعریف می‌کنه. شما هم حال می‌کنید و کم کم فکر می‌کنید آدم مهمی هستید. بعد تمامی آدمهایی که قبلا اینکارو می‌کردند زیر سوال می‌برید. بدی دیگرون رو می‌بینید و خوبی خودتون رو. بعدش همه رو مدیون خودتون می‌دونید و از اینکه قدرتونو نمی‌دونند از دیگرون شاکی می‌شید. بعد احساس می‌کنید وقتی اونجارو ترک کنید همه چیز داغون می‌شه. تازه دوستتون هم تأئیدتون می‌کنه. بعد به یک آرامش می‌رسید و حال می‌کنید و به مرحله ارضاء روانی می‌رسید.
خوب، ما در زندگی عمدتا این روش تخلیه درون رو بکار می‌بریم. یه جورائی هم وبلاگ‌نویسی اینجوریه. یه چیزی می‌نویسید، چند نفر هم تأئیدتون می‌کنند. بعد حال می‌کنید. آیا این نوعی گول زدن خود آدم نیست. این همون کاره فقط کمی با توکونولوژو.