دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۷-۰۵-۱۳۸۹
مدتهاست که من به همه گفتهام بحث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی و … ممنوع. از هوا و… بگید. ولی جدیدا به یک طرح بهتری دست پیدا کردهام. اونم اینه که هر بحثی مجازه به شرطی که در هر ۳۰ ثانیه همه رو به خنده وا بداره. یعنی اگر بحث کمی جدی شد غدقنه. فقط خنده. فقط.
خودم هم داشتم وبلاگو میخوندم، دیدم که چند پست آخرش خیلی جدیه. به خاطر همین گفتم اینو بنویسم که همه بدونن که ثریپ وبلاگ بعد از این خنده خواهد بود. فقط خنده. اصلا من نمیدونم وقتی اینهمه موضوع برای خندیدن هست چرا باید بشنیم و حرفهای جدی بزنیم. اصلا از حرف جدی چی در میاد. حداقل خنده برای تمدد اعصاب خوبه. ما که راهمونو انتخاب کردیم.
من از اینجا اعلام میکنم که هر که ۱ ساعت از زدگیش گذشت و در این ۱ ساعت نخندیده اون ۱ ساعت از زندگیش رو بیهوده گذرنده. ۱۰۰ تا دلیل برای این حرفم دارم که یکیش اینه که من میگم.
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۵-۰۵-۱۳۸۹
خواستم برای نگار ایمیل درست کنم. توی جیمیل یکی درست کردم. negar.razavi2003@gmail.com. بعدش اومدم توی یاهو باز کنم. وقتی تاریخ تولد نگار رو وارد کردم دیدم که یک پیغام داد شما بخاطر اینکه زیر ۱۸ سال هستید اجازه ندارید ایمیل باز کنید. اگر میخواهید، به والدینتون بگید که یک ایمیل در یاهو باز کنند و ایمیل شما تحت نظر آنها باز میشه؟؟؟!!!!!! خیلی عجیب بود و جالب.
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۵-۰۵-۱۳۸۹
خیلی زیبا بود. خیلی. وقتی ایملی رو باز کردم و اینو خودندم:
برای پخته شدن کافی است که هنگام عصبانیت از کوره در نروید
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۷-۰۴-۱۳۸۹
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۰-۰۴-۱۳۸۹
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۹-۰۴-۱۳۸۹
تا الان ۸ ساعت است که ایمیلهای دانشجویان بالغ بر ۲۵۰ ایمیل را جواب دادم و برگهها را چک کردم. پدرم درآمد. امیدوارم دانشجویان قبول کنند که حق همه را دادهام.
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۳-۰۴-۱۳۸۹
ای کاش میتوانستم
یک لحظه میتوانستم ای کاش
بر شانههای خود بنشانم
این خلقِ بیشمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
میتوانستم!
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۰۲-۰۴-۱۳۸۹
یادمه تو یه فیلم میگفت خوبه که از این خاکستری که در اثر آتیشی است که به جانم افتاده است یک ققنوس به دنیا آید.
جالبه که تقریبا ۹۹% آدمها به من میگن که میخوای طریقه نمره دادن را عوض کنید. نه. من در درس دادن به ۳ قانون نوشته شده در وبلاگ قدیمیم که مال مرداد ۱۳۸۷ است پایبندم. اینم لینکش اینجا کلیک کنید. معدل حداقل ۱۶، حداکثر ۲۰% افتاده و حداقل ۲۰% بیست. البته از ترم بعد میانگین روی ۱۵ قرار میگیرد و روی این عدد ثابت خواهد ماند.
تغییری که من میگویم در دید من نسبت به آدمها است. من تا الآن برای خودم خیلی ارزش قائل بودم. خیلی. به همین خاطر برای دیگران هم ارزش قائل بودم. مشکل اصلی من اینه که دارم از درون میترکم. میشکنم. من تو زندگیم همیشه سردرگم بودم. همیشه. ولی الآن بدتر از همیشه شده. به همین خاطر دست به کارهائی میزنم که وقتی ۱ ساعت بعد بهش فکر میکنم خیلی ناراحت میشم. خیلی. بگذریم. کسی نتونست کمکم کنه.
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۷-۰۳-۱۳۸۹
خیلی عوض شدم. دقیقا احساس کردم. از ۱ ماه پیش یک سری تغییراتی در ساختار ذهنیام ایجاد شده که خودم هم دوستش ندارم. ولی داره اتفاق میافته. نمیدونم چی بگم. خیلی وحشتناکه. امیدوارم آخرش خوب بشه. چون ممکنه خیلیها ضرر کنند. یه راهنمائی بکنید ببینیم چی میشه.
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۲۲-۰۳-۱۳۸۹
رو بچههای دانشگاه آزاد یک کیک برام گرفتند و در بوستان نمیدونم اسمش چیه در صحن دانشگاه با هم خوردیمش. اینم عکسش: