بیماری قلبی
دسته : (عمومی) توسط فرزاد در ۱۹-۱۰-۱۳۹۰
آدم وقتی بیماری قلبی میگیره و دیگه نمیتونه کار کنه و فعالیت کنه تازه میفهمه چه خیانتی به بدنش کرده.
آدم وقتی بیماری قلبی میگیره و دیگه نمیتونه کار کنه و فعالیت کنه تازه میفهمه چه خیانتی به بدنش کرده.
شاید بشه یه سری آدم رو از بالای درخت آورد روی زمین، پیشرفته کرد، ماشین داد، خونه داد، رفاه داد، آرامش داد، فرهنگ داد، امکانات داد، توریست داد، پول داد، اینترنت پر سرعت بی فیلتر داد، یاد داد که با همه باید محترمانه برخورد کنند، یاد داد که هتل ۵ ستاره یعنی چی، یاد داد که میتوان شاد بود و … ولی با قیافه هاشون چکار میخوان بکنن؟ مالزی رو میگم
رفتم حج. یا شاید بردنم حج. نگار همش با من بود. همه اعمال. دوبار محرم شدیم. یکبار رجب و یکبار شعبان. میگن خیلی ثواب داره.
بدرفتاری سعودیها در فرودگاه، ارز بیزبان که از مملکت خارج میشه و …
شعر زیر را ردیروز خوندم. خیلی ناراحت شدم:
دل خوش از آنیم که حج میرویم ****** غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم ****** او که همینجاست کجا میرویم
حج بخدا جز به دل پاک نیست ****** شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست ****** هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب ****** شب همه شب گریه و امن یجیب


شاید. شاید یکی از زیباترین ایمیلهائی بوده است که گرفتهام. نویسنده انگار چند سالی در ایران و چند سالی در خارج درس خوانده است. خواستم خودم هم اضافه کنم که بهتر است نمکنم.
a. ساعت ۷:۰۰ بیدار شدن از خواب.
b. ساعت ۷:۳۰ در حال رفتن به اتاق شخصی خود در دانشکدهاش (از همان روز اول به او در دانشکده یک اتاق اختصاص دادهاند که آرام است و دسترسی به اینترنت رایگان دارد).
c. ساعت ۸:۰۰ شروع به تحقیق و انجام تز (روزانه ۵ ساعت تحقیق مفید و بدون اینترآپت برای مدت یک سال یک تز عالی را در پی خواهد داشت)
d. ساعت ۱۱:۰۰ دیدار روزانه با استاد راهنما و مشاور (حسب مورد). ایشان لازم نیست که برای دیدار استادشان با منت از او وقت بگیرد و دیدار با استاد کاری نرمال و روتین است.
e. ساعت ۱۳:۰۰ پایان کارها و ارسال ایمیل کارهای روزانه و نتایج تحقیقات تا کنون برای استاد راهنما.
f. ساعت ۱۳ الی ۱۴ نهار و استراحت.
g. ساعت ۱۴:۳۰ بازگشت به خانه و گرفتن یک دوش.
h. ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۹:۳۰ دیدار و گشت زدن با دوست دختر روسیاش (ببخشید میخواستم عین واقعیت را بنویسم و بدون سانسور و گرنه من این کار را تایید نمیکنم)
i. ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۰ بازگشت به خانه و خداحافظی از دوست دختر اهل روسیه.
j. ساعت ۲۰:۰۰ الی ۲۱:۰۰ تلویزیون و سریال محبوباش که یک عاشقانه آرام است.
k. ساعت ۲۱:۰۰ آماده شدن برای خواب و استراحت در خوابگاه با منزلی که با پول اسکالرشیپ فراهم شده است.
a. ساعت ۷:۰۰ بیدار شدن از خواب.
b. ساعت ۷:۳۰ تا ۸:۳۰ در ترافیک رسالت- حکمت- چمران.
c. ساعت ۸:۳۰ منتظر ماندن برای تشکیل جلسه گروه برای تصویب پروپوزال دکتری، که بعد از ششمین بار پیاپی کنسل شد.
d. ساعت ۹:۳۰ مراجعه به سایت برای جستجو در بانک مقالات که بعد از نیم ساعت جستجو و به روز نبودن بانک مقالات و وصل نشدن درست زمانی که به مقالات مورد نظر دسترسی پیدا می کند ساعت ۱۰ می شود کارگاه آموزش در سایت برگزار می شود و باید بلند شود و برود بیرون. قبل از رفتن می خواهد فایلهای دانلود شده را روی فلشش بریزد که میبیند کامپیوتر مورد نظر پورت فلشاش خراب است. (توضیح اینکه دانشکده مورد نظر با اینکه ایشان دانشجوی سال آخر دکتری است هنوز
به ایشان نه یک اتاق داده است و نه حتی یک کمد).
e. ساعت ۱۰:۳۰ مراجعه به بخش معاونت دانشجویی و پژوهشی برای پرسیدن در مورد خبری که در روزنامهها زدهاند: اعطای پژوهانه به دانشجویان دکتری! جواب این است: لبخند استهزاء بر لبان مسوولین.
f. ساعت ۱۱:۱۵ بازگشت به سمت دفتر کار استاد راهنما که با ایشان قرار گذاشته است. سه نفر در دفتر کار استاد محترم هستند که دانشجویان لیسانس و فوقلیسانس هستند (وقتی که دانشکدهها گلهای و بدون توجه به ظرفیت دانشجو میگیرند و استاد جوان هم نمیگیرند، سرانه دانشجو به استاد میشود ۱۰۰ نفر و معلوم است که در این وسط سر دانشجوی دکتری بیکلاه میماند.
g. ساعت ۱۲:۰۰ رفتن به سلف سرویس دانشگاه، خوردن کبابی که بیرونش سوخته است و درونش خام.
h. ساعت ۱۲:۳۰ رفتن به مسجد دانشگاه، این قسمت شیرینترین و آرامشبخشترین قسمت زندگی یک دانشجوی دکتری است.
i. بعد از نماز، دقدلش با لعنت بر برخی از اساتید زورگوی بیسواد پرمدعا نزد خداوند خالی میکند و بعد هم از خداوند صبر میخواهد
و تعجیل در فارغالتحصیلی.
j. ساعت ۱۳:۰۰ بازگشت به محل کار (دست از پا درازتر) برای در آوردن یک لقمه نان حلال برای خودش و زندگی آیندهاش. چون نه دانشگاه پولی میدهد و نه حمایت خانواده تکاپوی هزینهها را میکند و نه پول حلتمرینی و دستیار پژوهشی بودن
مشکلی را حل میکند.
k. ساعت ۱۳:۰۰ تا ۱۳:۴۵ ترافیک دانشگاه تا محل کار.
l. ساعت ۱۳:۴۵ تا ۱۴:۱۵ دلدرد ناشی از کباب کوبیده امروز.
m. ساعت ۱۴:۱۵ تا ۱۶:۰۰ کار روی یک پروژه با ساعتی ۵ هزار تومان ساعتی، کار روی پروژهای که می داند در این مملکت انجام نمیشود و میداند که دردی از مملکت دوا نمیشود و فقط آن را انجام میدهد: برای یک مشت دلار.
n. ساعت ۱۶:۰۰ تلفن زنگ میزند و به او میگویند که فلان استاد فلان درس را ارایه کرده است اما نمیتواند ارایه کند لذا باید بیایی به جای ایشان درس بدهی. اما نه در سوابق دانشگاه نوشته میشود و نه وضعیت درآمدیاش معلوم است و نمره
پایانترم هم دست او نیست. خُب قبول میکند حداقل برای کسب تجربه و رزومهاش بد نیست. قبول می کند که به جای کس دیگری درس بدهد نه حقوق بگیرد و نه به نامش ثبت شود.
o. ساعت ۱۶:۱۵ بازگشت به کار تا ۱۷:۳۰ که …
p. ساعت ۱۷:۳۰ بازگشت به خانه ترافیک کردستان، حکیم، رسالت.
q. ساعت ۱۸:۴۵ رسیدن به خانه.
r. ساعت ۱۹:۰۰ شنیدن اخبار وقایع بعد از انتخابات که فقط کارش این است که بگوید
عدهای بد هستند و هم روی اعصاب این وریهاست و هم روی اعصاب آنوری.
s. ساعت ۱۹:۳۰: ورق زدن چند صفحه کتاب، چت کردن، ایمیل زدن به تمام رفقایی که اکنون خارج کشور هستند و زنده شدن حسرت اینکه چرا برای ادامه تحصیل به خارج از کشور نرفت.
t. ساعت ۲۰:۳۰ خوردن شام.
u. ساعت ۲۱: نگاه کردن ناامیدانه به سریال تلویزیونی مزخزف کبری ۱۱ (واقعا…).
v. ساعت ۲۲: آماده شدن برای خواب.
a. دانشجوی خارجنشین هم درساش را میخواند هم دغدغه اساسی ندارد و هم در آرامش در یک مسیر روتین پروپوزالش تصویب میشود و سه ساله دکترایش را میگیرد (اطلاعات واقعی است) و حتما هم لازم نیست که مقاله ISI داشته باشد.
b. دانشجوی ایران نشین! بعد از گذراندن دوره آموزشی با عدهای استاد بیسواد پرمدعا، یکسال (در برخی موارد پیش از یکسال) باید در پیچ و خمهای احمقانه تصویب پروپوزال رساله دکتری بماند و دوره دکترایش شش ساله شود. هم سه سال را از دست میدهد و هم سیسال پیر و فرسوده و خشمگین میشود.
c. قبلها هر که از من میپرسیدند که داخل دکتری بخوانم یا خارج برایش استدلال میکردم که مزایا و منافع هر کدام چیستند؟ حال اگر کسی از من بپرسد که چه کنم بدون تحلیل میگویم که برود خارج کشور. به قول یکی از دانشجوهای دکتری در دوره دکتری دانشجو، آبدیده که هیچ، آبکش میشود.
ای کسانی که حاضرید ساعتها برای کار بیخود وقت بگذارید. مدیونید اگر کتاب زیر را نخوانید:
دانلود کتاب
جلسه هماندیشی اساتید دانشگاه تفرش بود. اتفاقی منم داشتم قدم میزدم که خفتم کردند و بردنم جلسه. خیلی عالی بود. کباب خوشمزه، هوای تازه، آتیش و … فقط قلیون کم بود. خیلی پر بار بود. راستی یه مرغ هم بود با تعدادی از جوجههاش. اوخی. اینم عکساشون:


تو صفی بودم. یک شاعر باحال بود که شعر زیر را در مورد پول گفت:
کاغذی نقش شده از صور مردم پر حرص و قیاس نامش از قصد نهادند همان اسکن ناس
یعنی ای گول همان صورت مردم دارد لیک هوش باش که آن معنی کژدم دارد
هیچ نقشی زمحبت تو در آن میبینی یا که خالی بود از خرقگه و جا میبینی
خیلی آدم باحالی بود.
شاید من خیلی ناامید باشم. شاید. ولی جوون که بودم کلی میخواستم دوستامو پیشرفت بدم. برای همین …. بگذریم. دانشگاه که رفتم کلی آزمایشگاه راه انداختم که دانشجوها بتونن کار کنن. بعدش …. بگذریم. استاد که شدم خواستم روند مرده دانشگاه رو عوض کنم. برای همین کلی…. بگذریم. کلا بگذریم. توی این پست میخوام ماجری دیگری رو بگم. یادم میاد که دوره دکتری ۳ روز ضربان قلبم رفت روی ۱۲۰ تا. بعد از ۳ روز قلبم درد گرفت. ۱ هفته راهی CCU شدم. دکتر گفت باید دیگر حرص نخوری. یه مدتی کارمو کم کردم. ماجرا مال ۶ سال پیش بود. این هفته این ماجرا تکرار شد. مثل اینکه دیگه آخرای کار هستم. من معتقدم آدم وقتی تموم شدن زندگیشو قبول میکنه که وقتش باشه.
من نمیدونم این استکبار جهانی چه دشمنی با ما داره. دانشگاههای ما که کلی ISI مزخرف چاپ میکنند. میلیاردها تومان پروژه با صنعت پیشرفته کشورمان دارند. همچنین از جدیدترین تکنولوژیهای روز دنیا استفاده میکنند. به عنوان مثال حتی الان در دانشگاههای ما صندلی هم هست. خوابگاهها از بهترین امکانات رفاهی برخوردار است. اینترنت زیر ۱۰۰ مگابیت هم که برای دانشگاهها جرم حساب میشود. به کلیه دیتابیسهای جهان هم که وصل هستند. از نظر سیاسی و مالی هم که مستقل از دولت هستند. بهترین وبسایتهای دنیا را داریم. درست است زبانشان فارسی است ولی بالاخره یک عکس در صفحه اول که دارد. همچنین غذائی که به دانشجویان میدهیم بهترین غذای دنیا با کیفیت عالی است. دانشجویان هم که برای درس خواندن ماهی ۱۵ تا ۲۰ هزار تومان میگیرند معادل تقریبا ۳۰۰۰ دلاری که دانشجویان بورس در خارج کشور میگیرند. برای هر حل تمرین به دانشجو ماهی ۱۳ هزار تومان میدهیم متناظر با ماهی ۵۰۰ دلاری که دانشجویان خارجی میدهند. دیگر اینها چه شونه که حتی یک دانشگاه ما هم رتبه زیر ۵۰۰ نداره و فقط یک دانشگاه رتبه ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ داره. من که پلیتکنیک درس میخوندم میگم که هیچ فرقی با MIT نداریم که بالاتر هم هستیم. این ادعا هم اصلا احمقانه نیست و من بهش افتخار میکنم. به عنوان این پست هم توجه نکنید. برای اثبات این ادعا این لینک رو هم ببینید.
ترتیب کشورهای جهان: پائین صفحه را ببینید
رتبه دانشگاه آزاد قزوین و دانشگاه آزاد
حرف من فقط دو کلمه است. تعطیلش کنید.
جالب بود. به روز نگار به من گفت بابا بیا با هم شوخی کنیم و بخندیم. منم گفم باشه. یه مداد برداشتم یه خط گنده روز دفتر مشقش کشیدم. چشتون روز بد نبینه. عصبانی شد. رفت کلی گربه کرد و نامه زیر رو برام نوشت. خیلی باحاله.
